
ساحل غم
بغض نکن بهار من بغض تو آبم می کنه
طول اشکای چشات خورد و خرابم می کنه
بغض نکن که قلب من تو سينه پرپر میزنه
آخه اون چشمای تو تموم دنيای منه
تو چشات که اشک مياد يه جورايی ديوونه می شم
صد هزار آبادی هم باشه يک ويروونه می شم
دست تو , تو دستمه ديگه مهم نيست چی کمه
بغض نکن که بغض تو آتيش به جونم می زنه
وقتی اشک تو چشماته دنيا سرم خراب ميشه
دشت سر سبز نگاهت يه هو برام سراب ميشه
بغض تو مثل يک خنجر تيکه پارم می کنه
بغض نکن غم چشات داره بيچارم می کنه
من می خوام که چشم تو زلال و آفتابی باشه
من باشم تو باشی و يک شب مهتابی باشه
هر چی گفتی تو باشه حتی اگه به قيمت سوختن و شکستن و عمری بی تابی باشه
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گلوار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورت گری را مگو اینچنینی
پریزاد عشق و مهاسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من
شکفتی وگفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب تاگفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی تویک جمع عاشق توصادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت
بخود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
درون درگه عشق چه مهتاج نشستم
تو هر شام مهتاب بیادت شکستم
تو از این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق و بسر داری یا نه
تو دونسته بودی چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشق توصادق تریتی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری . من او ماه ودادم به تو یادگاری
هنوزم تو شبهات اگه ماه وداری من اون ماه ودادم به تو یادگاری
زیر بارون راه نرفتی تا بفهمی من چی میگم
تو ندیدی اون نگاه رو تا بفهمی از کی میگیم
چشمای اون زیر بارون سر پناه امن من بود
سایه بونه دنجه پلکاش جای گم شدن بود
توپرنده بودی من سرو ریشه هام توی زمین بود
اگه اونو دیده بودی با من این شعرو می خوندی
نیمه شب داد میکشیدی نازنین چرا نموندی
حالا زیر چتر بارون بی تو خیسه خیسم
زیر رگباره گلایه دارم از تو مینویسم
خدایا من عشقمو می خوام.التماست می کنم خدا
|
دلم میخواست بازم تو رو یه شب تو خواب می دیدمت! |
|
دلم میخواست بازم تو رو یه شب تو خواب می دیدمت! |
(يكي از سنتهاي زيباي ايرانيان به هنگامتحويل سال نو، نشستن كنار سفره هفت سين استو مرور كردن آرزوها و انديشههاي قشنگ قلبي.زمزمه دعاي معروف (يا مقلب القلوب و الابصار، يامدبراليل والنهار، يا محول الحول و الاحوال،حول حالنا الي احسن الحال)، در كنار اين دعايجامع كه تمام خوبيها و آرزوهاي نيك را درخود جاي داده آرزوهاي كوچك شنيدنيديگري هم ممكن است، ايستاده باشند. آنچهميخوانيد، جملاتي كوتاه از آرزوهاي اقشارمختلف جامعه است!)
- يك بچه: خدا كنه عموجون و دايي جون وخاله جون و... جون، از نرخ تورم آگاهي داشتهباشند و خودشون به اون مرحله از تكاملي عقلي واجتماعي رسيده باشند كه بفهمند امسال بايد بيشتراز پارسال عيدي بدهند.
- يك بچه كنكوري كه تنها، تنها دارهكتابهاي كنكور... را ميخونه و اونها رو به كسيتوصيه نميكنه. خدا كنه كنكور قبول شم و گرنه...بيخودي نرفتم عيد ديدني و عيدي هام تپر شده.
- يك پدر خانواده: خدا كنه امسال كسي بهبچهها زياد عيدي نده! چون من هم بايد همونمقدار را به بچهاش پس بدهم.
- يك مادر خانواده: خدا كنه با آغاز سال نو،تلويزيون خونه بسوزه تاشوهرم كه در طول ساليا سركار بوده، يا خواب، يا پاي تلويزيون; ديگهنتونه فوتبالهاي بيمزه و سريالهاي تكراري راببينه. حداقل اينجوري با خيال راحت يك دقيقهپيش زن و بچهاش ميشينه.
- يك سازنده سريالهاي نوروزي: خدا كنهامسال هم يكي از اين موضوعات براي ساختنفيلم نوروز تصويب بشه: (خوش ركاب Nام! يكيكه گم شده و دنبالش ميگردند يا يكي كه پيداشده و دنبال اونهايي كه گمش كردند ميگرده،يك سريال هم توي بيمارستان كه عدهاي پشتدر اتاق عمل مدام قدم ميزنند و ميخواهند بهتماشاچي بفهمانند كه خيلي ناراحتند به همراهصداي خانومي كه يك بند، دكتر فلاني را به بخشبهمان، صدا ميزند!)
- يك مستاجر: خدا كنه صاحبخونه امسال،متحول بشه و يك حالي بهمون بده تا بدون زيادشدن كرايه، همين جا بشينيم.
- يك صاحبخونه: خدا كنه امسال يكمستاجر كم جمعيت و بي سروصداي بدون بچهپيدا بشه كه خانهام را با قيمت دو برابر مستاجرفعلي، اجاره كنه!
- جميع مردم: خدا كنه امسال، سال سلامتيباشه و اين آنفولانزاي مرغي و امثالهم، ريشه كنشه.
- يك پزشك عمومي جوان كه تازه ازدانشگاه آزاد فارغ التحصيل شده: خداياميدونم خيلي نامرديه اگه دعا كنم مردم بيشترسرما بخوريد، ولي خرج دانشگاه و كرايه مطب ماهم يك جوري بايد دربيايد ديگه!
- يك آرايشگر: خدا كنه هر ماه از سال يكتريپ از مدل مو و سبك آرايش سر و صورت مدشه.
- يك فروشنده لباس: خدا كنه كه امسال همشب عيدي همه جنسهاي بنجول مغازه را بهبهانه اينكه تا يك ماه ديگه مد ميشه به مردمبيندازيم! سال ديگه هم ما رو فراموش نكن .
- يك راننده مسافر كش: خدايا، آقايي كن تاامسال هم بنزين گرون نشه اما اگه ما كرايهها را دوبرابر كرديم هم، نگذار مردم اعتراض كنند!
- يك كشاورز كه چند ساله توي طرح خودكفايي گندم شركت ميكنه: خدايا به محصولمبركت بده تا دوباره گندمها رو جلوجلو و تضمينيبخرند.
- يك دندانپزشك: الهي پستههاي خندان ومغز آجيل اونقدر گرون بشه كه همه ترجيح بدهندآجيلهاي با پوست و دهن بسته بخرند! خدا كنهكساني كه ميروند مسافرت يادشون بره مسواكشونرو ببرند.
- يك كارمند: خدا كنه حقوقها و عيديهازياد نشه! چون اينجوري، بعد از عيد همه چي دهبرابر گرونتر ميشه در حاليكه به حقوق و مزايايما، نهايتا ده هزار تومن اضافه شده!
- يك مقام مسئول كشاورزي: خدايا، نزنهيكهو شب عيدي ميوه كمياب شه. ما به مردمقول داديم امسال، هواي ما رو داشته باش.
- يك ميوه فروش كه از خوشحالي در پوستخود نميگنجد: خدا جونم اين شب عيد رو ازمانگير، به جون بچهام اينو جبران ميكنم كه هيچاحدالناسي نميتونه بازارسياه ميوه شب عيد رو،سفيد كنه!
- يك آدمي كه امسال خيلي بهش خوشگذشته: خدايا كاشكي امسال تموم نميشد.
- يك آدمي كه امسال اصلا بهش خوشنگذشته: اي سال، بري و برنگردي!
- يك خانوم ميانسال كه طبعا يك سال بهسنش اضافه شده: كاشكي ديگه هيچكي ازم نپرسهچند سالته!
- پرزيدنت بوش: My God جونم زودتر اين(آريل) رو شفا بده تا دوتايي يه برنامه مشتي برايگرفتن حال مردمان جهان بريزيم .
- ايضا فعال سياسي ديگري كه البته مثلپرزيدنت بوش فكر ميكنه خدافقط حرفهاي اونوميشنوه و فقط دعاي خودشو مستجاب ميكنه:خدايا، دعاهاي اين (جرج) بيادب را گوشنكن، چون اون نه فهمه چي ميگه!
يك انرژي هستهاي: بارالها! تكليف ما روزودتر معلوم كن. آقا، بالاخره ما حق مسلم كيهستيم؟ خسته شديم از اين بلاتكليفي
(يكي از سنتهاي زيباي ايرانيان به هنگامتحويل سال نو، نشستن كنار سفره هفت سين استو مرور كردن آرزوها و انديشههاي قشنگ قلبي.زمزمه دعاي معروف (يا مقلب القلوب و الابصار، يامدبراليل والنهار، يا محول الحول و الاحوال،حول حالنا الي احسن الحال)، در كنار اين دعايجامع كه تمام خوبيها و آرزوهاي نيك را درخود جاي داده آرزوهاي كوچك شنيدنيديگري هم ممكن است، ايستاده باشند. آنچهميخوانيد، جملاتي كوتاه از آرزوهاي اقشارمختلف جامعه است!)
- يك بچه: خدا كنه عموجون و دايي جون وخاله جون و... جون، از نرخ تورم آگاهي داشتهباشند و خودشون به اون مرحله از تكاملي عقلي واجتماعي رسيده باشند كه بفهمند امسال بايد بيشتراز پارسال عيدي بدهند.
- يك بچه كنكوري كه تنها، تنها دارهكتابهاي كنكور... را ميخونه و اونها رو به كسيتوصيه نميكنه. خدا كنه كنكور قبول شم و گرنه...بيخودي نرفتم عيد ديدني و عيدي هام تپر شده.
- يك پدر خانواده: خدا كنه امسال كسي بهبچهها زياد عيدي نده! چون من هم بايد همونمقدار را به بچهاش پس بدهم.
- يك مادر خانواده: خدا كنه با آغاز سال نو،تلويزيون خونه بسوزه تاشوهرم كه در طول ساليا سركار بوده، يا خواب، يا پاي تلويزيون; ديگهنتونه فوتبالهاي بيمزه و سريالهاي تكراري راببينه. حداقل اينجوري با خيال راحت يك دقيقهپيش زن و بچهاش ميشينه.
- يك سازنده سريالهاي نوروزي: خدا كنهامسال هم يكي از اين موضوعات براي ساختنفيلم نوروز تصويب بشه: (خوش ركاب Nام! يكيكه گم شده و دنبالش ميگردند يا يكي كه پيداشده و دنبال اونهايي كه گمش كردند ميگرده،يك سريال هم توي بيمارستان كه عدهاي پشتدر اتاق عمل مدام قدم ميزنند و ميخواهند بهتماشاچي بفهمانند كه خيلي ناراحتند به همراهصداي خانومي كه يك بند، دكتر فلاني را به بخشبهمان، صدا ميزند!)
- يك مستاجر: خدا كنه صاحبخونه امسال،متحول بشه و يك حالي بهمون بده تا بدون زيادشدن كرايه، همين جا بشينيم.
- يك صاحبخونه: خدا كنه امسال يكمستاجر كم جمعيت و بي سروصداي بدون بچهپيدا بشه كه خانهام را با قيمت دو برابر مستاجرفعلي، اجاره كنه!
- جميع مردم: خدا كنه امسال، سال سلامتيباشه و اين آنفولانزاي مرغي و امثالهم، ريشه كنشه.
- يك پزشك عمومي جوان كه تازه ازدانشگاه آزاد فارغ التحصيل شده: خداياميدونم خيلي نامرديه اگه دعا كنم مردم بيشترسرما بخوريد، ولي خرج دانشگاه و كرايه مطب ماهم يك جوري بايد دربيايد ديگه!
- يك آرايشگر: خدا كنه هر ماه از سال يكتريپ از مدل مو و سبك آرايش سر و صورت مدشه.
- يك فروشنده لباس: خدا كنه كه امسال همشب عيدي همه جنسهاي بنجول مغازه را بهبهانه اينكه تا يك ماه ديگه مد ميشه به مردمبيندازيم! سال ديگه هم ما رو فراموش نكن .
- يك راننده مسافر كش: خدايا، آقايي كن تاامسال هم بنزين گرون نشه اما اگه ما كرايهها را دوبرابر كرديم هم، نگذار مردم اعتراض كنند!
- يك كشاورز كه چند ساله توي طرح خودكفايي گندم شركت ميكنه: خدايا به محصولمبركت بده تا دوباره گندمها رو جلوجلو و تضمينيبخرند.
- يك دندانپزشك: الهي پستههاي خندان ومغز آجيل اونقدر گرون بشه كه همه ترجيح بدهندآجيلهاي با پوست و دهن بسته بخرند! خدا كنهكساني كه ميروند مسافرت يادشون بره مسواكشونرو ببرند.
- يك كارمند: خدا كنه حقوقها و عيديهازياد نشه! چون اينجوري، بعد از عيد همه چي دهبرابر گرونتر ميشه در حاليكه به حقوق و مزايايما، نهايتا ده هزار تومن اضافه شده!
- يك مقام مسئول كشاورزي: خدايا، نزنهيكهو شب عيدي ميوه كمياب شه. ما به مردمقول داديم امسال، هواي ما رو داشته باش.
- يك ميوه فروش كه از خوشحالي در پوستخود نميگنجد: خدا جونم اين شب عيد رو ازمانگير، به جون بچهام اينو جبران ميكنم كه هيچاحدالناسي نميتونه بازارسياه ميوه شب عيد رو،سفيد كنه!
- يك آدمي كه امسال خيلي بهش خوشگذشته: خدايا كاشكي امسال تموم نميشد.
- يك آدمي كه امسال اصلا بهش خوشنگذشته: اي سال، بري و برنگردي!
- يك خانوم ميانسال كه طبعا يك سال بهسنش اضافه شده: كاشكي ديگه هيچكي ازم نپرسهچند سالته!
- پرزيدنت بوش: My God جونم زودتر اين(آريل) رو شفا بده تا دوتايي يه برنامه مشتي برايگرفتن حال مردمان جهان بريزيم .
- ايضا فعال سياسي ديگري كه البته مثلپرزيدنت بوش فكر ميكنه خدافقط حرفهاي اونوميشنوه و فقط دعاي خودشو مستجاب ميكنه:خدايا، دعاهاي اين (جرج) بيادب را گوشنكن، چون اون نه فهمه چي ميگه!
يك انرژي هستهاي: بارالها! تكليف ما روزودتر معلوم كن. آقا، بالاخره ما حق مسلم كيهستيم؟ خسته شديم از اين بلاتكليفي
مي دوني كه زيبايي راه رفتن زير
بارون چیه ؟؟ !!! اينه كه كسي
نمي تونه اشكاتو ببينه !!!!!!!!!!.....
دیروز به باد تو وآن عشق دل انگیز
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم
در آینه بر صورت خود خیره شدم باز
بند از سر گیسوی خود آهسته گشودم
عطر آوردم وبر سر سینه فشاندم
چشمانم را ناز کنان سرمه کشیدم
افشان کردم زلفم را بر سر شانه
در کنج لبم خالی آهسته گشودم
گفتم به خود آنگاه که صد افسوس که او نیست
تا مات شود زین همه افسونگری و ناز
چون پیرهن سبز ببیند به تن من
با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز
او نیست که در مردمک چشم سیاهم
تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند
این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب
کو پنچه ی او تا که در آن خانه گزیند
او نیست که بوید چو در آغوش من افتد
دیوانه صفت عطر دلاویز تنم را
ای آینه مردم من از این حسرت وافسوس
او نیست که بر سینه فشارد بدنم را
من خیره به آینه و او گوش به من داشت
گفتم که چه سان حل کنی این مشکل مارا
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خو
ای زن چه بگویم که شکستی دل مارا
روزا گذشت سالها گذشت من هنوز عاشقتم به یادتم
نمیدونم خبر داری منتظرم یا مردم و هنوز تو خاطراتتم
روز وشبم به این خیال کی شد که زخمام خوب می شد
شوق من اونو میاره صبح غمام غروب میشد
یه عمر طولانی من به این سوال میگذرونم
چه شد گذشتی از من و رفتی چرا ؟
زخمم که سر باز هنوز عمری نمونده تا سحر
خسته وپیر وخم شدم از تو نیومد یه خبر
چشام به در خشکید و رفت نا ندارم بیش تر ازین با رفتنت
فنا شدم بیا خودت اینو ببین
بغض نکن بهار من بغض تو آبم می کنه
طول اشکای چشات خورد و خرابم می کنه
بغض نکن که قلب من تو سينه پرپر میزنه
آخه اون چشمای تو تموم دنيای منه
تو چشات که اشک مياد يه جورايی ديوونه می شم
صد هزار آبادی هم باشه يک ويروونه می شم
دست تو , تو دستمه ديگه مهم نيست چی کمه
بغض نکن که بغض تو آتيش به جونم می زنه
وقتی اشک تو چشماته دنيا سرم خراب ميشه
دشت سر سبز نگاهت يه هو برام سراب ميشه
بغض تو مثل يک خنجر تيکه پارم می کنه
بغض نکن غم چشات داره بيچارم می کنه
من می خوام که چشم تو زلال و آفتابی باشه
من باشم تو باشی و يک شب مهتابی باشه
هر چی گفتی تو باشه حتی اگه به قيمت سوختن و شکستن و عمری بی تابی باشه
افق چشم دوخته.خطوط طولي جاده با قدمهاي سنگينش در هم ميشكند.ناگهان گردبادي ميپيچد موهاي دخترك پريشان ميشودصدايي اور اميخواند دخترك با وحشت اطرافش را مينگرد كسي نيست پرنده اي تنها روي شاخساري خشك نشستهدخترك به انتهاي افق رسيده هنوز افق سرشار از رايحه ياسهاي سپيد اس
عطر مرموز گیاهی بودم
چو برآنجا گذرت می افتاد
به سراپای تو لب میسودم
کاش چون نای شبان میخواندم
به نوای دل دیوانه ی تو
خفنه بر هودج مواج نسیم
میگذشتم ز در خانه ی تو
کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده لرزان حریر
رنگ چشمان تو را می دیدم
کاش در بزم فروزنده تو
خنده ئ جام شرابی بودم
کاش در نیمه شب درد آلود
سستی ومستی خوابی بودم
کاش چون آینه روشن می شد
دلم از نقش تو خنده ئ تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده تو
کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا میکرد
در دل باغچه ی خانه ئ تو
شور من ولوله بر پا میکرد
کاش چون یاد دل انگیز زنی
میخزیدم به دلت پر تشویش
ناگهان چشم تو را میدیدم
خیره بر جلوه زیبایی خویش
کاش در بستر تنهایی تو
پیکرم شمع گنه می افروخت
ریشه زهد تو و حسرت من
زین گنهکاری شیرین می سوخت
کاش از شاخه ی سر سبز حیات
گل اندوه مرا مرا می چیدی
کاش در شعر من ای مایه عمر
شعله راز مرا می دیدی
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دیگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست